شهیدی که پس از شانزده سال پیکرش سالم بود

شهیدی که پس از شانزده سال پیکرش سالم بود

غریبانه نمردم در بیابان،              سرم بر دامان زهراست،مادر

شهید محمدرضا شفیعی چهارده ساله بود که عزم جبهه کرد، ولی چون سنّش کم بود قبولش نمی کردند. بالأخره یک روز خودش شناسنامه اش را یکسال بزرگتر کرد و به آرزویش رسید.وقتی به مادرش گفت می خواهم به جبهه بروم؛

 

دفعه ی آخری که راهی جبهه بود نوزده سالش بود، کلی شیرینی و انگشتر و تسبیح خریده بود.

 

مادر به او گفت: مادر چرا این چیزها را خریدی؟ فردا زندگی میخوای. خونه میخوای.

 

گفت: مادر خانه من یک متر جاست که آماده هم هست  نه آهن میخواد و نه سفید کاری.

 

بعدیک بیت شعر خواند:

خوش آن روزی که در سنگر بمیرم       نه آن روزی که در بستر بمیرم

برای ادامه کلیک کن

/ 0 نظر / 79 بازدید