خاطره/ آمپولی برای داعش

بسم الله الرحمن الرحیم

متن زیر رو یکی از خواهرانی که عضو پاتوق بچه شیعه هاست برامون فرستادن . خاطره ای است از پیاده روی اربعین

اگر شما هم خاطره ها تون رو برامون بفرستید ممنون میشم و شاید منتشر کنیم.

 

"داعش"   
اولین شب پیاده روی توی خونه ای مهمون شدیم
خانم های صاحب خونه تا فهمیدند مهمان های تازه رسیده ایرانی هستند بسیار خوشحال شدند. اون شب 4 نوع غذا برای ما تدارک دیدند! یکی از خانم هایی که از ما پذیرایی می کرد دو تا دختر 6-7 ساله داشت خواستم باهاشون ارتباطی برقرار کرده باشم ازشون پرسیدم: ما اسمک؟ اولی گفت "یقین" دومی گفت"بنین" و بعد چند تا کلمه ی دیگه که نفهمیدم چی بود آخرش هم گفت "داعش" تعجب کردم گیج شده بودم منظورش از گفتن کلمه "داعش" چیه؟

چند بار ازش پرسیدم " داعش" و هر بار با سر تایید کرد. چرا باید در جواب "ما اسمک" اسم داعش رو بیاره آخه چه ربط منطقی بین سوال من و جواب او وجود داره؟ این رازی بود که موقع خوابیدن برملا شد. بنین یه سره گریه می کرد و ایراد می گرفت و اذیت می کرد. هر کاری می کردیم یه جوری سرش رو گرم کنیم تا بذاره بچه ها بخوابن بی فایده بود!

حسابی گرفتارش شده بودیم که مادرش اومد و با عربی دست و پا شکسته ای که بلد بودیم بهش فهموندیم که کلافه مون کرده! مامانش هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت ما هم از دستش عاصی هستیم و بهش میگیم "داعشِ کوچیک!"

و من به این فکر کردم که چه زود این کلمات وارد فرهنگ روزمره ی بچه ها شده!
آخر سر یکی از خانم ها به سبک ترسوندن بچه های ایرانی در این مواقع داد زد که امپول بیارید حالا که نمی خوابه می خوام بهش آمپول بزنم!جالب اینجا که یکی از دخترا که 16-17 ساله می خورد با اینکه می دونست این یک ترفند برای خوابوندن فتنه ی داعش کوچیک هست دوید و سورنگی آورد و داد دست خانم.

بنین داد می زد: "یومّا، یومّا" و خانم ایرانی هم سورنگش رو بیشتر توی دستش می چرخوند و به طرف بنین می رفت! این شد که بنین بالای سر من روی مبل خوابید و تا ساعت 12 که می خواستیم راه بیفتیم از جاش جم نخورد که اگه خورده بود حتماً بر سر من فرود می اومد و من متوجه میشدم.

خلاصه نتیجه اخلاقی اینکه یه چشمه که نشون بدی فنته ی داعش کوچیک و بزرگ می خوابه!

بین راه موکب هایی با نام امام رضا (ع) راه اندازی شده بود که کار ایرانی ها بود! ساعت 12 شب راه افتاده بودیم و برای نماز صبح رسیدیدم به یکی از این موکب ها! جلوی درب موکب جمله ای نوشته شده بود که واقعاً خستگی رو از تنمون به در کرد! اگه خسته اید بهتره امتحانش کنید! جمله این بود:

« ما هیچ کشور ،هیچ دولت، هیچ شهر هیچ قریه حتی هیچ طویله ای هم به نام اسراییل نمی شناسیم»

منبع:shia-patogh.blogfa.com

/ 0 نظر / 3 بازدید